تبليغاتX
az kar endakhtan rast kilik{ } end loading --- http://darentezaram.blogfa.com{ } سکوت شکسته

*** به کلبه ي دلتنگي من خوش آمديد ***

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:30  توسط علی عبدالهی علمداری  | 

*** به کلبه ي دلتنگي من خوش آمديد ***

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:41  توسط علی عبدالهی علمداری  | 

*** به کلبه ي دلتنگي من خوش آمديد ***

            " تقدیم به درگاه مقدس حضرت عشقم "

                       Image hosting by TinyPic  الــــهــــه Image hosting by TinyPic

     

    الهه جان تولد ت مبارک. یکشنبه زیبای داشته باشی...

بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، بعد از تو عاشقي را بي معنا مي دانم!
گفته بودم كه تو اولين و آخريني ، اي سرآغازم من پايان را نميخواهم!
مي داني كه چقدر دوستت دارم؟ بدان و باور داشته باش كه يك دنيا دوستت دارم!
اين حرفهايم شعار نيست ، دل مي گويد و من نيز حرف دلم را مينويسم!
بدون تو اين دنيا را نميخواهم اي دنياي من!
حالا كه آمدي و مرا عاشق خودت كردي ، رهايم نكن!
حالا كه اين قلب مرا از عشقت شعله ور كردي ، آب سرد بر روي آن نريز و مرا
نااميد به فرداهايم نكن!
بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باور داشته باش كه جز تو كسي را نميخواهم!
تو را ميخواهم و آن دستان مهربانت ، در كنار تو بودن را ميخواهم و نگاه به آن چشمان زيبايت ، جدايي و نفرت را نميخواهم!
بدون تو شوقي براي نفس كشيدن ندارم ، تو همنفس مني ، بي تو حسي براي تنها نفس كشيدن ندارم!
ستاره هاي آسمان شاهد دو چشم خيسم هستند ، دو چشمي كه از دلتنگي تو لحظه به لحظه خيس است ! بدون تو ستاره هاي آسمان بايد به عزاي چشمانم بنشينند!
بدون تو زيبايي هاي اين دنيا را نميخواهم ، دريا و نم نم باران را نميخواهم !
دريا را ميخواهم آن لحظه كه تو در كنارم باشي و دستت درون دستهايم باشد!
باران را آن لحظه ميخواهم كه هر دو با هم خيس خيس بدون هيچ چتر و سرپناهي زير آن قدم بزنيم! بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باورش سخت است اما ..........
من تنها تو را ميخواهم!

الهه جان چه خسته ام با اين خزان تنهايي، بهار عمر من چرا نمي آيي؟ به صبح وقت من چرا

 نمي تابي؟ تويي که چشمان شب تماشايي بگو، بگو اي گل مگر خطا کردم، که با من عاشق

دمي نمي پايي چه غربت تلخي رفيق راهم شد، که ماندم تنها به جرم شيدايي به جرم شيدايي در

 انتظار تو به سر رسيد عمرم به سر نمي آيد شب شکيبايي بيا بيا ديگر که بيش از اين ترسم،

ندارمت تو قد که چهره ننمايي نهايت قطره يکي شدن با توست، من از تو سرشارم شکوه

دريايي من از تو سرشارم شکوه دريايي نهايت قطره يکي شدن با توست، 

 الهه جان انتظار تو واسم خیلی  زیباست...

چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است!
خیلی این لحظات برایم زیباست!
به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و یک زندگی عاشقانه را برپا کنیم!
قلبم برای آن روزی که تو را در کنار خودم میبینم می تپد و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد!
چقدر این انتظار شیرین است.....
انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم!
خوشبختی تو ، شادی من است و شادی تو ، آرزوی من است...
شاد باش که این لحظه ها خیلی زیباست ، این انتظار شیرین است ، پایان این انتظار لحظه ایست که ما بعد از مدتها سختی به هم میرسیم و همدیگر را در آغوش میفشاریم....
شاد باش که این راه سخت پایانی دارد و پایان راه خیلی زیباست....
معنای زندگی با تو پر از معناست ، باور کن این زندگی بدون تو بی معناست!
گریه نکن عزیزم ، سرت را بر روی شانه هایم بگذار ، میدانم که از این انتظار خسته ای و
می دانم که بعد از من ، تو یک دلشکسته ای !
می دانم از آن روز میترسی که ما به هم نرسیم و بعد از اینهمه سختی سرنوشت ما را از هم جدا کند!
ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو!
من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز!
گریه نکن عزیزم، قطره های اشک قلبم را میسوزاند ، چهره پریشانت مرا ناامید میکند !
این انتظار رسیدن شیرین است ، چون برای تو و به عشق تو به انتظار نشسته ام!
به آن لحظه رویایی بیندیش که ما بازی عشق را میبریم و از سختی ها ، غم ها و دلتنگی های لحظه های عاشقی میگذریم و به هم میرسیم!
آری این انتظار شیرین است ، زیرا پایان آن یعنی آغاز زندگی من و تو....

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 23:20  توسط علی عبدالهی علمداری  | 

 

ساعت حضور شما در وبلاگ

آهنگ شب پاییزی

 

وضعيت من در ياهو

لوگوی وبلاگ